سلام آقای من
این بار هم برایت سراسر خانه را آذین بستم.تمام کوچه چراغانیست.بوی اسفند همه جارا پر کرده.
اینجا چشم های منتظر غوغا می کنند.
پس کجایی مگر می شود در روز تولدت نباشی؟
عزیز مهربانم فردا چشم انتظارت هستم.برایت بغلی از گل نرگس چیده ام.
امام من بیا تا عطر یاس فضای خانه ام را پر کند بیا تا فردا در حضورت تولدت را جشن بگیریم.
عزیز مهربانم تولدت مبارک.
نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو
چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام
خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام
توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی
میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها
کاش میشد با یه اشاره ی تو ازاد میشدم
با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن
پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم
ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر
این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش
نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو
چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو
پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام
خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام
توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی
واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی


عزیز مهربانم،رمضان امسال هم آمد اما تو نیامدی.آقای من جایت خالیست.
صدای ربنا را که می شنوم،قند توی دلم آب می شود،نمیدانم چرا،اما انگار همه زیبایی های عالم را در این کلمه می یابم،چه احساس عجیبی در آن وجود دارد.
امروز تمام کوچه ها،خیابان ها و حتی همه درخت ها هم بوی رمضان را می دادند.انگار همه دست به دست هم دادند تا این رمضان بهترین باشد.آقای من جایت خالیست.
نمیدانم چرا،این روزها قرآن یک حس و بوی دیگری دارد،یک جور بخشش،یک جور عطوفت با هر کلامش بر جانم می نشیند.
دلم برای سفره های پر رنگ افطار تنگ شده،پنیر و سبزی و خرما،حلیم داغ داغ.کاش می آمدی تا شیرینی سفره های افطارمان چندین برابر شود.
راستی هنوز هم تقلای کودکان برای سحر بیدار شدن و سحری خوردن دیدنیست،چقدر زیباست.
آقای من،جایت خالیست...
|
|
عزیز مهربانم سلام
آمدم تا برایت از دلتنگی هایم بگویم،از اضطراب های وحشتناکی که مانند گرگ های وحشی،چنگال های تیزشان را بر وجودم فرو می برند.
آقای مهربان من،ای کاش می آمدی تا از شکوفه های بهاری برایت فرشی بگسترانم،ای کاش می آمدی تا لب های خشک و بسته من،برای صدا کردن نام زیبایت گشوده شوند.
امام بزرگ،اینجا هوا ابریست،اینجا جای باران شیشه از آسمان می بارد و هر لحظه بیشتر طاقتم را می گیرد.
اینجا گل های نرگس پژمرده اند،بیا،بیا که شقایق های تشنه منتظرند،بیا که با آمدنت دعای عهدی که هر صبح پرنده های چشم به راه می خوانند به چهچهه های بهاری تبدیل شود.
آقا امروز دلم پراست،امروز دست هایم را برای دعا بالاتر از همیشه گرفتم،تا شاید دست های مهربانت مرا از مرداب مادیات دنیا بیرون آورد،تا حتی برای یک لحظه بوی بهشت وجودم را پر کند.
آقای من،چشم انتظارم.

